هر کسی که به دنبال حمایت در آلمان باشد، از یک روند پیچیده پناهندگی عبور می کند که در آن دفتر فدرال مهاجرت و پناهندگان (BAMF) بررسی می کند که کدام وضعیت حمایت اعطا شده است.

بسته به اینکه فردی به عنوان واجد شرایط پناهندگی شناخته شود، به عنوان پناهنده طبق کنوانسیون پناهندگان ژنو یا به عنوان بهره مند از حمایت فرعی، پیامدهای حقوقی بسیار متفاوتی وجود دارد. این موضوع به ویژه در مورد این سؤال صدق می کند که چه زمانی و به چه شکلی اتحاد مجدد خانواده ممکن است. برای بسیاری از افراد متأثر، این نکته اهمیت اساسی دارد: آیا همسران، فرزندان یا والدین می توانند به آن ها بپیوندند یا نه؟
در این مقاله، وکیل بیورن مایباوم توضیح می دهد که کدام نوع حمایت توسط قانون پناهندگی آلمان فراهم شده اند، چه پیامدهایی برای پیوستن خانواده دارند، چرا ذینفعان حمایت فرعی در بازگرداندن خانواده دچار ضعف می شوند، چه گزینه های قانونی هنوز وجود دارد و حمایت حقوقی چه نقشی در این زمینه ایفا می کند.
واجد شرایط بودن برای پناهندگی، وضعیت پناهندگی و حمایت فرعی به چه معناست؟
هر کسی که به دنبال حمایت از جنگ، آزار یا شکنجه در آلمان باشد، ابتدا از طریق یک روند پناهندگی فردی در دفتر فدرال مهاجرت و پناهندگان (BAMF) می گذرد. در این روند، بررسی می شود که آیا و تا چه حد حمایت اعطا می شود. قانون پناهندگی سه نوع مختلف حمایت را به رسمیت می شناسد که در عمل تأثیرات بسیار متفاوتی بر پناهندگان دارند. تفاوت عمده در رویکردهای متفاوت به بازگرداندن خانواده ها است.
- شرایط دریافت پناهندگی طبق ماده ۱۶a GG: اول و مهم تر از همه، حق موسوم به پناهندگی طبق ماده ۱۶a قانون اساسی است. این قانون در قانون اساسی ثبت شده و به ندرت پذیرفته می شود، زیرا متقاضیان باید ثابت کنند که مستقیما از کشور تحت آزار و اذیت وارد کشور شده اند و قبلا از کشور ثالث امن عبور نکرده اند. در عمل، این موضوع افراد بسیار کمی را تحت تأثیر قرار می دهد. علاوه بر این، حق پناهندگی طبق ماده ۱۶a قانون اساسی با هدف ارائه حمایت از افراد تحت آزار سیاسی در نظر گرفته شده است.
- وضعیت پناهندگی – بخش ۳ قانون پناهجویان: پناهندگان بسیار بیشتر تحت کنوانسیون پناهندگان ژنو حمایت پناهندگی دریافت می کنند. حمایت از پناهندگان در بخش ۳ قانون پناهندگی تنظیم شده است. این اصطلاح زمانی صدق می کند که افراد به طور فردی مورد آزار و اذیت قرار می گیرند، مثلا به دلیل باورهای سیاسی، دین، منشأ قومی، گرایش جنسی یا عضویت در یک گروه اجتماعی خاص. کسانی که این وضعیت حمایت را دریافت می کنند، از حقوق گسترده ای برخوردارند.
- حمایت فرعی – بخش ۴ AsylG: ضعیف ترین نوع حمایت، حمایت فرعی نامیده می شود. تنها بسیاری از افراد متأثر نیستند که حمایت فرعی را نوعی حمایت درجه دوم می دانند. این قانون زمانی اعمال می شود که نه پناهندگی ممکن باشد و نه حمایت از پناهندگان، اما فرد نتواند بدون مواجهه با خطرات جدی در کشور مبدأ خود بازگردد. نمونه های کلاسیک، افرادی هستند که از مناطق جنگی مانند سوریه یا افغانستان فرار می کنند. اگرچه آن ها به طور فردی تحت پیگرد قرار نمی گیرند، اما در صورت بازگشت به دلیل خشونت بی رویه ها، حملات هوایی یا اقدامات تروریستی در معرض خطر جدی کشته یا جراحت جدی قرار خواهند گرفت.
حمایت از شرکت فرعی چیست؟
حمایت فرعی طبق قانون در بخش ۴ قانون پناهندگی تنظیم شده است. افرادی که این مجوز را دریافت می کنند معمولا مجوز اقامت یک ساله (مجوز اقامت طبق بخش ۲۵ (۲) جمله ۱، قانون دوم اقامت جایگزین) دریافت می کنند که می تواند تمدید شود. دسترسی به دوره های ادغام، بازار کار و مراقبت های پزشکی وجود دارد.
با این حال، محدودیت های زیادی باقی مانده است: گذرنامه صادر نمی شود، بلکه افراد تحت تأثیر فقط یک سند سفر برای خارجی ها دریافت می کنند که اغلب برای سفر مناسب نیست. احتمالا بزرگ ترین محدودیت برای ذینفعان حمایت فرعی، پیوند مجدد خانواده است که حداقل در اصل به سختی پیش بینی شده است.
امکان پیوستن منظم خانواده برای ذینفعان حمایت فرعی وجود ندارد
بازگشت خانواده ها نقطه ای است که بسیاری از پناهندگان به شدت ناامید می شوند. آن ها احساس امنیت می کنند، اما ظاهرا فقط همین طور است. زیرا همسران، فرزندان یا والدین آن ها اجازه ندارند به آن ها بپیوندند و باید در ایالتی زندگی کنند که بستگانشان ممکن است تهدید به شکنجه یا اعدام شوند. به جای حق قانونی برای پیوستن مجدد خانواده، مانند پناهندگان کاملا شناخته شده، پیوند خانواده تنها در موارد استثنایی به دلایل انسانی و در مورد دریافت کنندگان حمایت فرعی ممکن است. این مانعی بوروکراتیک و سیاسی است که به ندرت در عمل قابل غلبه است.
از زمان بحران موسوم به «پناهندگان» در سال های ۲۰۱۵/۱۶، مشاهده شده است که تعداد بیشتری از پناهندگان تنها حمایت های فرعی دریافت می کنند. این موضوع به ویژه برای مردم کشورهای جنگ داخلی مانند سوریه صادق است. اغلب مورد انتقاد قرار می گیرد که این تحول نه تنها از نظر قانونی قابل تردید است، بلکه انگیزه سیاسی نیز دارد. هرچه افراد بیشتری فقط حداقل وضعیت حمایت را دریافت کنند، دولت بهتر می تواند اتحاد خانواده ها را کنترل و محدود کند، مثلا یا آن را به طور کامل تعلیق کند. این ابزاری بسیار بحث برانگیز است که می تواند برای محدود کردن ادغام و مسئولیت انسانی به شیوه ای سیاسی مورد استفاده قرار گیرد.
ادغام بدون پیوستن خانواده ها به سختی ممکن است
برای بسیاری از کسانی که تحت تأثیر قرار گرفته اند، چالش واقعی تنها پس از تصمیم مثبت آغاز می شود، اگر BAMF اصلا تصمیم مثبتی بگیرد. ممکن است سقفی بالای سرشان داشته باشند، اما خانواده (اصلی) آن ها کنار گذاشته شده است. پیامدهای روانی و اجتماعی این جدایی مصنوعی بسیار چشمگیر است. کودکان بدون هر دو والدین بزرگ می شوند، همسران سال ها از هم جدا می مانند و حتی ادغام پناهندگان ساکن اینجا به شدت مختل شده است. تمایز حقوقی ممکن است از نظر سیاسی منطقی باشد، اما اغلب از دیدگاه انسانی غیرقابل درک است.
بازگرداندن خانواده ها چگونه تنظیم می شود؟
کسانی که مجبور شدند به تنهایی فرار کنند چون اعضای خانواده شان قادر به فرار نبودند، از دلایل فرار در آلمان محافظت می شوند. اعضای خانواده مانند کودکان، همسران یا والدین (به ویژه در مورد پناهندگان زیر سن قانونی) همچنان در معرض این دلایل و خطرات مرتبط قرار دارند.
از آنجا که در بسیاری موارد همسران، فرزندان یا والدین در کشور مبدأ باقی می مانند، پناهندگانی که به آلمان رسیده اند معمولا همواره در ترس از جان بستگان خود هستند. در حالی که خودشان در آلمان پناه یافته اند، نزدیک ترین بستگان شان همچنان در ترس و خطر زندگی می کنند. فشار روانی بسیار زیاد است: والدینی که سال هاست فرزندانشان را ندیده اند، کودکانی که بدون پدر یا مادر بزرگ می شوند، زوج های متأهلی که توسط تصمیمات رسمی از هم جدا شده اند. غیرمعمول نیست که افراد مبتلا افسردگی، اختلالات خواب و احساس ناتوانی را گزارش دهند.
امید به اینکه حداقل بتوانیم خانواده را در امنیت دوباره به هم برسانیم، برای بسیاری از پناهندگان تکیه گاه وجودی است. وقتی می فهمند این گام به ویژه توسط قانون آلمان برای ذینفعان حمایت فرعی تقریبا غیرممکن شده است، شوکه کننده تر می شود.
قوانین متفاوت بسته به وضعیت حفاظت
در قانون اقامت آلمان، اتحاد مجدد خانواده در بند ۲۷ و پس از آن قانون اقامت تنظیم شده است. در آنجا تفاوتی بین وضعیت حمایتی فرد ساکن آلمان قائل می شود. وضعیت حمایت سپس منجر به پیامدهای بسیار ملموس و بسیار نابرابر می شود:
- افراد مستحق پناهندگی و پناهندگان به رسمیت شناخته شده معمولا حق قانونی برای پیوستن مجدد خانواده دارند. همسران، فرزندان خردسال و (در مورد پناهندگان زیر سن قانونی) والدین نیز می توانند به آلمان بپیوندند. این الزامات در سال های اخیر ساده تر شده اند، به طوری که برای مثال، گواهی زبان دیگر هنگام ورود لازم نیست و نیازی به ارائه مدرک مسکن یا درآمد کافی نیست.
- هیچ حق قانونی برای ذینفعان حمایت فرعی وجود ندارد، بلکه فقط یک مقرره اختیاری به دلایل انسانی وجود دارد (بخش ۳۶a قانون اقامت). این مقررات نیز محدود است. پس از توقف کامل مهاجرت در این مدت (۲۰۱۶-۲۰۱۸)، سهمیه ماهانه حداکثر ۱۰۰۰ ویزا صادر شده از اوت ۲۰۱۸ در سراسر کشور برقرار شده است. انتخاب افرادی که اجازه دارند از این روند پیروی کنند، بر اساس معیارهای نامشخص انجام می شود. از جمله، مدت زمان جدایی، سن فرزندان یا نیاز ویژه به حمایت در نظر گرفته می شود. با این حال، بسیاری از درخواست ها سال ها پردازش نشده باقی می مانند یا رد می شوند. افراد مبتلا اغلب دیر و بدون هیچ دلیل قابل فهمی از این موضوع مطلع می شوند.
این بدان معناست که از یک سو باید دلیل انسانی برای پیوستن خانواده با ذینفعان حمایت فرعی وجود داشته باشد و از سوی دیگر، اگر چنین باشد، پیوستن خانواده تنها تا حد بسیار محدودی ممکن است.
حمایت از ازدواج و خانواده – اما نه برای ذینفعان حمایت فرعی
ماده ۶ قانون اساسی، ازدواج و خانواده را تحت حمایت ویژه نظام دولتی قرار می دهد. همین موضوع از ماده ۸ کنوانسیون اروپایی حقوق بشر (ECHR) و ماده ۷ منشور حقوق بنیادین اتحادیه اروپا (CFR) نیز پیروی می کند که زندگی خانوادگی و احترام به زندگی خانوادگی را تحت حمایت ویژه قرار می دهند. این بدان معناست که زندگی خانوادگی نه تنها یک نگرانی عاطفی است، بلکه کالایی است که توسط حقوق بنیادین و در سطح بین المللی محافظت می شود. با این حال، قانون اقامت آلمان بهره مندان حمایت فرعی را شهروندان درجه دوم می داند و آن ها را در موقعیت بدتری قرار می دهد، هرچند وضعیت تهدید آن ها به طور عینی کمتر از پناهندگان شناخته شده نیست.
این رفتار نابرابر که ریشه در قانون دارد، سال هاست مورد انتقاد قرار گرفته است. وضعیت حمایتی پناهنده نباید کرامت و وحدت خانواده را تعیین کند. علاوه بر این، ادغام بدون خانواده و ترس مداوم از بستگان به سختی می تواند موفق شود. علاوه بر این، از نظر حقوق بشر، فراهم کردن امنیت به پناهندگان غیرقابل قبول است، اما جلوگیری از زندگی خانوادگی آن ها برای مدت نامحدود یا غیرممکن کردن کامل آن.
پیوستن مجدد خانواده ها به ادغام کمک می کند
علاوه بر این، اتحاد مجدد خانواده ها از دیدگاه سیاست ادغام نیز مطلوب است. افرادی که با خانواده هایشان زندگی می کنند، به وضوح پایدارتر، باانگیزه تر و بهتر می توانند در جامعه و بازار کار ادغام شوند. اما به جای اینکه این واقعیت را فرصتی ببینند، پیوستن خانواده ها بارها در گفتمان سیاسی سال های اخیر به عنوان نمادی از بارگذاری ادعایی سیستم اعلام شده است، هرچند که فقط ۱۰۰۰ ویزا در ماه صادر می شود که اغلب حتی تمام نمی شود.
بحث سیاسی مضحک
بحث سیاسی درباره پیوستن مجدد خانواده ها با دریافت کنندگان حمایت فرعی زمانی به ویژه مضحک می شود که واقعیت این ارقام را در نظر بگیریم. از زمان «بازگرداندن» قانونی پیوند خانواده ها در اوت ۲۰۱۸، تعداد ویزای صادر شده در سراسر کشور به حداکثر ۱۰۰۰ ویزا در ماه محدود شده است. این عدد مستقل از تعداد درخواست های ارسالی، وخامت وضعیت افراد آسیب دیده یا مدت زمان جدایی آن هاست. در بسیاری از ماه ها، این حد بالا حتی به پایان نمی رسد چون مراحل بسیار طولانی (به طور متوسط تقریبا دو سال) طول می کشد، مدارک گم شده اند یا موانع بوروکراتیک غیرقابل عبور هستند.
با این حال، بارها از سوی جناح سیاسی درخواست هایی برای تعلیق یا لغو کامل اتحاد خانواده ها با بهره مندان حمایت فرعی وجود دارد، گویی که این یک دروازه کنترل نشده است. همچنین و به ویژه در بحث درباره انتخابات بوندستاگ ۲۰۲۵ و تشکیل دولت فدرال، اتحاد خانواده ها با دریافت کنندگان حمایت فرعی به یک اسباب بازی سیاسی تبدیل شده است، هرچند محدودیت بسیار شدید تعداد ماهانه ویزا، حتی اگر به طور قابل توجهی افزایش یابد، قطعا به بار بیش از حد سیستم پناهندگی دامن نخواهد زد.
بنابراین درخواست ها برای جلوگیری کامل از پیوستن مجدد خانواده با ذینفعان حمایت فرعی نه تنها بدبینانه، بلکه از نظر واقعی نادرست است. زیرا نه حق قانونی برای پیوستن خانواده وجود دارد و نه دریچه ای برای مهاجرت کنترل ناپذیر. یک گلوگاه سیاسی وجود دارد که تقریبا هیچ از آن عبور نمی کند. هر کسی که واقعا درباره محدودیت یا خواسته های بیش از حد در این وضعیت صحبت می کند، عمدا واقعیت را نادیده می گیرد. این موضوع درباره اعداد نیست، بلکه درباره مردم، درباره فرزندان، همسران، والدین است – درباره خانواده هایی که سرنوشتشان در حلقه های انتظار بوروکراتیک و نبردهای نمادین سیاسی خرد می شود، اگرچه خانواده ها به ویژه تحت حمایت های ویژه حقوقی و حقوق بنیادین هستند. نتیجه: هزاران نفر از افراد آسیب دیده هنوز منتظر بستگان خود هستند بدون هیچ چشم اندازی از تغییر.
چه دلایل انسانی برای پیوستن مجدد خانواده ها در نظر گرفته می شود؟
طبق بخش ۳۶a قانون اقامت، بستگان دریافت کنندگان حمایت فرعی می توانند در صورتی که دلایل انسانی خاصی وجود داشته باشد که پیوستن خانواده ها را فوری یا ضروری جلوه دهد، ویزا دریافت کنند. آنچه تحت این قانون قرار می گیرد، به طور قطعی در قانون تعریف نشده است. تفسیر به صلاحدید مقامات انجام می شود و اغلب بدون معیارهای مشخص یا یکنواخت.
دلایل انسانی که اغلب شناخته شده اند عبارتند از:
- جداسازی فرزندان خردسال از هر دو والدین،
- بیماری مزمن یا تهدیدکننده زندگی بستگان در کشور مبدأ یا کشور ثالث،
- آسیب پذیری ویژه – مثلا زنان باردار، زنانی که تنها سفر می کنند یا بستگان سالمند بدون حمایت خانواده،
- مدت زمان جدایی طولانی، به ویژه اگر کودکان تحت تأثیر قرار بگیرند.
رد جزئی دلخواه کاربردها
از نظر تئوری، این دلایل قابل درک به نظر می رسند. با این حال، در عمل، موانع بزرگی وجود دارد، مثلا به دلیل ارائه مدارک گسترده (گواهی پزشکی، مدارک مربوط به وضعیت زندگی و غیره) که در بسیاری از کشورهای مبدأ به سادگی به موقع یا به شکل مورد نیاز به دست نمی آید.
ارزیابی اینکه آیا دلیل انسانی وجود دارد یا نه، اغلب به طور عینی یا قابل فهم استاندارد نشده است. موارد مشابه می توانند در عمل به نتایج کاملا متفاوتی منجر شوند. علاوه بر این، این روندها اغلب بسیار کند هستند و حتی اگر دلایل واضحی وجود داشته باشد، اغلب ماه ها یا حتی سال ها طول می کشد تا درخواست ها تصمیم گیری شوند.
درخواست ها رد می شوند زیرا «فوریت انسانی به اندازه کافی قابل تشخیص نیست»، حتی اگر کودکی باشد که سال ها از والدینش جدا شده باشد. یا به این دلیل که ازدواج «به اندازه کافی پایدار» محسوب نمی شود، اگرچه هر دو همسر به وضوح از جدایی رنج می برند. در موارد دیگر، افراد مبتلا صرفا قدرت یا اعتماد به نفس لازم برای شروع فرایند درخواست جدید را ندارند.
حداکثر ماهانه ۱۰۰۰ ویزا برای دریافت کنندگان حمایت فرعی همچنین به این معناست که پیوستن مجدد خانواده تضمین نمی شود، حتی اگر دلایل انسانی وجود داشته باشد. در نهایت، این یک حق قابل اجرا نیست.
نباید فراموش کرد که بسیاری از این افراد از جنگ، خشونت و ترور گریخته اند. نه به این دلیل که می خواستند، بلکه چون مجبور بودند. این واقعیت که آن ها، از میان همه، عملا از حق داشتن خانواده محروم شده اند، نه تنها با ارزش های انسانی بلکه با روح ماده ۶ قانون اساسی که ازدواج و خانواده را تحت حمایت ویژه دولت قرار می دهد، در تضاد است.
درخواست ها بدون کمک تخصصی به سختی ممکن است
هرگونه درخواست برای پیوستن خانواده به دلایل بشردوستانه باید با نهایت دقت آماده شود. تاریخچه شخصی، پیوندهای خانوادگی، وضعیت ریسک و بار عاطفی باید به طور دقیق و قانع کننده ارائه شود. حتی اگر شانس موفقیت در پرونده های فردی اغلب کم به نظر برسد، فشار بر مقامات هرچه سرنوشت فردی واضح تر و حرفه ای تر آشکار شود، افزایش می یابد.
چرا حمایت حقوقی مفید است؟
با توجه به موانع قانونی فراوان و محدودیت های سیاسی، پیوستن خانواده ها اغلب برای بهره مندان حمایت فرعی رویایی دور به نظر می رسد. اما حتی اگر مسیر پر فراز و نشیب باشد، راه هایی برای تحقق اتحاد مجدد خانواده با بهره مندان حمایت فرعی وجود دارد. و کسانی که تحت تأثیر قرار گرفته اند باید از این موارد آگاه باشند، به ویژه به این دلیل که وضعیت فردی، پیوندهای خانوادگی و شرایط انسانی می تواند از نظر حقوقی مرتبط باشد. دریافت حمایت حقوقی مناسب در مراحل اولیه بسیار مهم است. وکیل بیورن مایبام وکیل متخصص حقوق مهاجرت است و در سراسر کشور در همین شرایط مشاوره و نمایندگی می کند.
حمایت در درخواست برای پیوستن مجدد خانواده
ذینفعان حمایت فرعی همچنین می توانند برای پیوستن مجدد همسران یا فرزندان خردسال از طریق روند موسوم به سهمیه بندی طبق بخش ۳۶a قانون اقامت درخواست دهند. در صورت های فلکی خاص، مثلا اگر کودک خردسال حق حمایت فرعی داشته باشد و بخواهد به والدین خود بپیوندد، شانس موفقیت حتی بیشتر است، زیرا منافع عالی کودک به ویژه در اینجا در نظر گرفته می شود. دلایل انسانی مانند بیماری جدی، جدایی کودکان خردسال از والدین یا نیاز به حمایت در کشور مبدأ نیز می تواند مبنایی برای موفقیت در درخواست باشد.
با این حال، این فرایندها بسیار پیچیده اند، الزامات بالایی دارند و حتی خطاهای جزئی رسمی می توانند منجر به شکست شوند. بنابراین حمایت حقوقی به شدت توصیه می شود. وکیل بیورن مایباوم با سال ها تجربه کاری، هم آزادی عمل حقوقی و هم موانع عملی را می شناسد – از تعیین انتصاب در مأموریت دیپلماتیک خارج از کشور تا کاربرد صحیح برای اثبات استدلالی شرایط خاص. در بسیاری از موارد، امکان بازگرداندن خانواده از طریق آمادگی قانونی هدفمند و دلایل قانع کننده برای درخواست، حتی اگر در ابتدا کم به نظر برسد.
بررسی تصمیم BAMF
نکته مهم دیگر، بازنگری حقوقی تصمیم اولیه BAMF است. دریافت حمایت فرعی توسط پناهندگان غیرمعمول نیست، حتی اگر در واقع طبق کنوانسیون پناهندگان ژنو حق به رسمیت شناخته شدن به عنوان پناهنده را داشته باشند. این وضعیت حمایتی به طور خودکار به آن ها اجازه می دهد به طور منظم به خانواده هایشان بپیوندند. در چنین مواردی، ممکن است ارزش داشته باشد که تصمیم BAMF را به دادگاه اداری ارجاع دهید، به شرطی که مهلت های مربوطه هنوز به پایان نرسیده باشند. در اینجا نیز ارزیابی حقوقی موجه توسط یک وکیل باتجربه ضروری است. وکیل مایبام با دقت بررسی می کند که آیا تصمیم BAMF درست است یا خیر و موکلان خود را در طول این روند حقوقی که اغلب طولانی اما پربار است، همراهی می کند.
شانس بهتر با حمایت حقوقی از یک وکیل متخصص
برای بسیاری از خانواده ها، روند قانونی اغلب آخرین امید است، اما همچنین آخرین فرصت. بنابراین شکایت نباید شتاب زده باشد، بلکه باید به خوبی مستند، از نظر قانونی امن و به صورت استراتژیک آماده شود. به ویژه در روندهایی که با فشار سیاسی و اختیار رسمی مشخص می شوند، تفاوت تعیین کننده ای ایجاد می کند که چه به تنهایی مبارزه کنید و چه یک وکیل متخصص و باتجربه در کنار خود داشته باشید.
نتیجه گیری
- اشکال حمایت با حقوق نابرابر: قانون پناهندگی آلمان سه نوع حمایت را به رسمیت می شناسد: حق پناهندگی، وضعیت پناهندگی و حمایت فرعی. در حالی که دو گروه اول حق بازگشت خانواده را دارند، این امر تنها در موارد استثنایی به دلایل انسانی و در مورد دریافت کنندگان حمایت فرعی ممکن است.
- حمایت فرعی با محدودیت های شدید همراه است: حمایت فرعی مجوز اقامت و دسترسی به خدمات پایه را اعطا می کند، اما هیچ حمایت واقعی و بدون پیوستن مجدد خانواده وجود ندارد. آزادی سفر محدود شده و تجدید دیدار منظم خانواده ها برنامه ریزی نشده است. در نتیجه، بسیاری از پناهندگان سال ها جدا از همسر و فرزندان خود زندگی می کنند.
- پیوستن خانواده با ذینفعان حمایت فرعی تنها در موارد معدود ممکن است: تنها گزینه برای ذینفعان حمایت فرعی، درخواست به دلایل انسانی است (بخش ۳۶a قانون اقامت). موانع زیاد است و ممیزی اغلب غیرشفاف است. حتی اگر نیاز واضحی به حفاظت وجود داشته باشد، بسیاری از درخواست ها به دلیل بوروکراسی، مدارک مفقود یا ارزیابی دلخواه رد می شوند.
- محدودیت سیاسی مطلوب از طریق راه حل سهمیه ای: از سال ۲۰۱۸، بازگرداندن خانواده ها با دریافت کنندگان حمایت فرعی به حداکثر ۱۰۰۰ ویزا در ماه در سراسر کشور محدود شده است. این حد بالا اغلب حتی به پایان نمی رسد، اما بارها خواسته های سیاسی برای محدودیت بیشتر یا لغو کامل این امکان مطرح می شود. با توجه به این ارقام، بحث درباره خواسته های بیش از حد هیچ پایه واقعی ندارد.
- ادغام بدون خانواده به سختی ممکن است: جدایی غیرضروری کل خانواده ها تأثیر منفی بر ادغام و سلامت روان دارد. بسیاری از افراد مبتلا از انزوا، تروما یا افسردگی رنج می برند. در عین حال، جداسازی مانع از ایجاد ساختارهای اجتماعی پایدار می شود که برای ادغام موفق ضروری هستند.
- حمایت حقوقی به طور قابل توجهی شانس ها را افزایش می دهد: با وجود موانع در پیوند مجدد خانواده، گزینه های حقوقی وجود دارد، برای مثال از طریق توجیه موجه برای درخواست، درخواست های سختی یا شکایت علیه تصمیم BAMF در صورت اعطای نادرست حمایت فرعی. وکیل بیورن مایباوم از کسانی که در سراسر کشور متأثر شده اند، در ثبت درخواست، در روندهای حقوقی و آماده سازی راهبردی برای روندهای پیچیده حمایت می کند، که اغلب تنها فرصت واقعی برای پیوستن مجدد خانواده ها است.



